|
فر ضیه ایی برای فرض کردن /فر ضییتمان وجود ندارد /یک کلمه /" ... دوستت ندارم... "+ یلدا |
فریاد نزن که اصلن حوصله شنیدن صداتو ندارم! + یلدا |
فكر كردی مثل من ديگه پيدا می كنی؟
+ یلدا |
مدتهاس باورم دزديده شده + یلدا |
شب سربیم را با طلوع چشمان سبز تو سحر میکنم + در غربتم طلوعی زیبا به وجود آمد دوستش میدارم + یلدا |
خیالم خط خطی شده است و اکنون به جای صورت ماه تو در خیالم ضربدر قرمز میبینم + دست رسی به تو جدا انگار امکان پذیر نمی باشد + یلدا |
گاهی رفتن تمام چاره نیست ماندن تنها راه حل است اما ...... دانستن اینکه همیشه همین گونه خواهی بود.... بی تفاوت .... نگاهم به دنیا عوض میشود چه رسد به ماندن و نرفتن اما ... گویی فعلا رفتن.... تنها چاره است پ.ن: به من می گویی سرد شده ام!!!!!!!! خودت می دانستی؟ یخ شده ای....!! + یلدا |
نمی دانم.... دلیلش را نمی دانم یک خیال یک خیال از جنس .... نمی دانم خیالی در سرم میچرخد! خیالی که میگوید..... فریبم می دهی؟! +نمی دونم چرا همش خیال میکنم دست یکی تو دستته! + یلدا |
یخبندان ِ بدی شده + یلدا |
سردت شده است + یلدا |
|